رنگی شبیهِ نور

فرهنگ به معنای هوایی‌ست که ما تنفس می‌کنیم...

رنگی شبیهِ نور

فرهنگ به معنای هوایی‌ست که ما تنفس می‌کنیم...

ما جامعه‌ای می‌خواهیم که رنگ‌ش شبیهِ نور باشد...
*****
نمونه‌ی کاملِ دنیای انسانی در دورانِ ظهورِ حضرتِ بقیه‌الله ارواحنا فداه اتفاق خواهد افتاد و از آن‌جا –من به شما عرض بکنم- دنیا شروع خواهد شد. ما امروز در زمینه‌های مقدّماتیِ عالمِ انسانی داریم حرکت می‌کنیم. ما مثلِ کسانی هستیم که در پیچ و خم‌های کوه‌ها و تپه‌ها و راه‌های دشوار داریم حرکت می‌کنیم تا به بزرگ‌راه برسیم. وقتی به بزرگ‌راه رسیدیم، تازه هنگامِ حرکت به سمتِ اهدافِ والاست.(1389/9/10)

نویسندگان

نفهمیدی...

۰۷
آبان

آسمان که می‌گیرد، نابود می‌شوم...

  • ضُحی

روزها می‌گذرند و من بهت‌زده به رفتن‌شان خیره مانده‌ام و نمی‌فهمم چه اتفاقی دارد میوفتد...

گویی همان که سید می‌گوید:"زمان ما را با خود برده است..."

 

پی‌نوشت:درختِ زیتون‌مان درست بیست و دو سال بعد از آمدنِ من به این دنیا، متولد شد!

*عنوان از علیرضا قزوه

  • ضُحی

بچگی

۰۶
مهر

دل‌تنگم...

پرواز را فراموش کرده‌ام انگار...

  • ضُحی

اجزای وجودم داشت از شدتِ شوق از هم می‌پاشید...

کارتِ دعوتم رسید به بابا...

  • ضُحی

این جمله‌ی مهدیه که " زب جان چقدر ناراحت کننده‌ست که داری از خونه می‌ری!" داره دیوونه‌م می‌کنه...

من دلم نمیاد همه‌ی این خوبی‌ها رو یه جا بذارم و برم...

  • ضُحی

دَرد

۱۵
مرداد

سخت است که شادی و غمِ یک موجود هم‌زمان در یک چیز خلاصه شود...

  • ضُحی

وقتِ تنگ

۱۲
مرداد

شوقِ نوشتن در تک‌تکِ اجزایم موج می‌زند، امّا چرا نمی‌شود نمی‌دانم!

  • ضُحی

"از شوقِ شکرخندِ لب‌ت جان نسپردم؛

شرمنده جانان ز گران‌جانیِ خویشم..."

 

چه دیدارها که بین‌شان رُخ نداده است...

  • ضُحی

ماهِ خوبِ خدا آمد...

یازده ماه منتظرش بودم...

 

*شست‌ و شویی کن و آن‌گه به خرابات خرام...

  • ضُحی

قرار بود این‌جا فقط از دردهایم بگویم...از راه‌کارها بگویم... و از خیلی چیزهایِ دیگر از همین دست،

اما تصمیم‌م عوض شده...می‌خواهم همه چیز بگویم...هر چه که بود...

  • ضُحی