رنگی شبیهِ نور

فرهنگ به معنای هوایی‌ست که ما تنفس می‌کنیم...

رنگی شبیهِ نور

فرهنگ به معنای هوایی‌ست که ما تنفس می‌کنیم...

ما جامعه‌ای می‌خواهیم که رنگ‌ش شبیهِ نور باشد...
*****
نمونه‌ی کاملِ دنیای انسانی در دورانِ ظهورِ حضرتِ بقیه‌الله ارواحنا فداه اتفاق خواهد افتاد و از آن‌جا –من به شما عرض بکنم- دنیا شروع خواهد شد. ما امروز در زمینه‌های مقدّماتیِ عالمِ انسانی داریم حرکت می‌کنیم. ما مثلِ کسانی هستیم که در پیچ و خم‌های کوه‌ها و تپه‌ها و راه‌های دشوار داریم حرکت می‌کنیم تا به بزرگ‌راه برسیم. وقتی به بزرگ‌راه رسیدیم، تازه هنگامِ حرکت به سمتِ اهدافِ والاست.(1389/9/10)

نویسندگان

 In the name of God, the Beneficent the Merciful

 To the Youth in Europe and North America,

The recent events in France and similar ones in some other Western countries have convinced me to directly talk to you about them. I am addressing you, [the youth], not because I overlook your parents, rather it is because the future of your nations and countries will be in your hands; and also I find that the sense of quest for truth is more vigorous and attentive in your hearts.

I don’t address your politicians and statesmen either in this writing because I believe that they have consciously separated the route of politics from the path of righteousness and truth.

I would like to talk to you about Islam, particularly the image that is presented to you as Islam. Many attempts have been made over the past two decades, almost since the disintegration of the Soviet Union, to place this great religion in the seat of a horrifying enemy. The provocation of a feeling of horror and hatred and its utilization has unfortunately a long record in the political history of the West.

Here, I don’t want to deal with the different phobias with which the Western nations have thus far been indoctrinated. A cursory review of recent critical studies of history would bring home to you the fact that the Western governments’ insincere and hypocritical treatment of other nations and cultures has been censured in new historiographies.

The histories of the United States and Europe are ashamed of slavery, embarrassed by the colonial period and chagrined at the oppression of people of color and non-Christians. Your researchers and historians are deeply ashamed of the bloodsheds wrought in the name of religion between the Catholics and Protestants or in the name of nationality and ethnicity during the First and Second World Wars. This approach is admirable.

By mentioning a fraction of this long list, I don’t want to reproach history; rather I would like you to ask your intellectuals as to why the public conscience in the West awakens and comes to its senses after a delay of several decades or centuries. Why should the revision of collective conscience apply to the distant past and not to the current problems? Why is it that attempts are made to prevent public awareness regarding an important issue such as the treatment of Islamic culture and thought?

You know well that humiliation and spreading hatred and illusionary fear of the “other” have been the common base of all those oppressive profiteers. Now, I would like you to ask yourself why the old policy of spreading “phobia” and hatred has targeted Islam and Muslims with an unprecedented intensity. Why does the power structure in the world want Islamic thought to be marginalized and remain latent? What concepts and values in Islam disturb the programs of the super powers and what interests are safeguarded in the shadow of distorting the image of Islam? Hence, my first request is: Study and research the incentives behind this widespread tarnishing of the image of Islam.

 

My second request is that in reaction to the flood of prejudgments and disinformation campaigns, try to gain a direct and firsthand knowledge of this religion. The right logic requires that you understand the nature and essence of what they are frightening you about and want you to keep away from.

I don’t insist that you accept my reading or any other reading of Islam. What I want to say is: Don’t allow this dynamic and effective reality in today’s world to be introduced to you through resentments and prejudices. Don’t allow them to hypocritically introduce their own recruited terrorists as representatives of Islam.

Receive knowledge of Islam from its primary and original sources. Gain information about Islam through the Qur’an and the life of its great Prophet. I would like to ask you whether you have directly read the Qur’an of the Muslims. Have you studied the teachings of the Prophet of Islam and his humane, ethical doctrines? Have you ever received the message of Islam from any sources other than the media?

Have you ever asked yourself how and on the basis of which values has Islam established the greatest scientific and intellectual civilization of the world and raised the most distinguished scientists and intellectuals throughout several centuries?

I would like you not to allow the derogatory and offensive image-buildings to create an emotional gulf between you and the reality, taking away the possibility of an impartial judgment from you. Today, the communication media have removed the geographical borders. Hence, don’t allow them to besiege you within fabricated and mental borders.

Although no one can individually fill the created gaps, each one of you can construct a bridge of thought and fairness over the gaps to illuminate yourself and your surrounding environment. While this preplanned challenge between Islam and you, the youth, is undesirable, it can raise new questions in your curious and inquiring minds. Attempts to find answers to these questions will provide you with an appropriate opportunity to discover new truths.

Therefore, don’t miss the opportunity to gain proper, correct and unbiased understanding of Islam so that hopefully, due to your sense of responsibility toward the truth, future generations would write the history of this current interaction between Islam and the West with a clearer conscience and lesser resentment.


Seyyed Ali Khamenei

21st Jan. 2015

 

download pdf

  • ضُحی

شعر اگر از تو نگوید همه عصیان باشد

زنده در گور غزل‌های فراوان باشد

نظمِ افلاک سراسیمه به هم خواهد ریخت

نکند زلف تو یک وقت پریشان باشد

سایه‌ی ابر پیِ توست، دلش را مشکن

مگذار این همه خورشید هراسان باشد

مگر اعجاز جز این است که بارانِ بهشت

زادگاهش برهوتِ عربستان باشد

چه نیازی‌ست به اعجاز، نگاهت کافی ست

تا مسلمان شود انسان، اگر انسان باشد

فکر کن فلسفه‌ی خلقتِ عالم تنها

رازِ خندیدنِ یک کودکِ چوپان باشد

چه کسی جز تو چهل مرتبه تنها مانده

از تحیّر دهنِ غارِ حرا وا مانده

عشق تا مرزِ جنون رفت در این شعر، محمّد

نامت از وزن برون رفت در این شعر، محمّد

شأنِ نامِ تو در این شعر و در این دفتر نیست

ظرف و مظروف هم اندازه‌ی یکدیگر نیست

از قضا رد شدی و راهِ قدر را بستی

رفتی آن‌سوتر از اندیشه و در را بستی

رفتی آنجا که به آن دستِ فلک هم نرسید

و به گردِ قدمت بالِ ملک هم نرسید

عرش از شوقِ تو جان داده، کمی آهسته!

جبرئیل از نفس افتاده، کمی آهسته!

پشتِ افلاک به تعظیمِ شکوهت خم شد

چشمِ تو فاتحِ اقلیم نمی‌دانم شد

آنچه نادیده کسی دیدی و برگشتی باز

سیب از باغ خدا چیدی و برگشتی باز

شاعر این سیب حکایات فراوان دارد

چتر بردار که این رایحه باران دارد... 

سید حمیدرضا برقعی

  • ضُحی

مجنون کجا شبی سرِ راحت زمین گذاشت؟

  • ضُحی

همین فقط!

۰۲
آبان

یک داستانِ معروفی هست که می‌گوید یک وقت یک خارجی آمده بوده کرج. با یک دهاتی روبه‌رو شد. این دهاتی خیلی جواب‌های نغز و پخته‌ای به او می‌داد. هر سؤالی که می‌کرد، خیلی عالی جواب می‌داد. بعد او گفت که تو این‌ها را از کجا می‌دانی؟ گفت: "ما چون سواد نداریم فکر می‌کنیم."

این خیلی حرفِ پُرمعنایی‌ست: آن که سواد دارد معلوماتش را می‌گوید ولی من فکر می‌کنم. و فکر خیلی از سواد بهتر است.

  • ضُحی

خلاصه‌ای از مبحثِ تقوا در کتابِ ده گفتارِ شهید مطهری

 

یکی از کلماتِ پُر کاربرد در روایات و قرآن و متون دینی ما تقواست. در بسیاری از ترجمه‌های فارسی این لغت به معنی پرهیزکاری و یا ترس و خوف معنا شده است. و این در صورتی ست که این معانی تا حدودِ زیادی اشتباه استعمال می‌شوند.

تقوا از ریشه "وقی" به معنای حفظ و صیانت و نگهداری است. احتمالاً به دلیلِ این که لازمه صیانت از چیزی، ترک و پرهیز است و غالباً ملازم با ترس و خوف است، این اشتباه در معنی ایجاد شده است.

در حقیقت تقوا یعنی خودنگه‌داری؛ یعنی نفس خود را از هر آنچه انسان را به گناه می‌کشاند، حفظ کردن.

تقوای دینی و الهی یعنی انسان خود را از هر چه  از نظرِ دین و شرع خطا و گناه هست، حفظ کند.

 

البته تقوا دو نوع است؛ تقوایی که ضعف است و تقوایی که قوّت است.

نوع اول این است که کلاً خودمان را در محیطی که احتمال خطا می‌رود قرار ندهیم! خب قاعدتاً این ضعف محسوب می‌شود چون احتمال می‌رود که اگر در محیطش قرار گرفتیم، چه بسا به گناه هم بیوفتیم!

اما نوع دوم این است که چنان خودمان را پرورش بدهیم و آماده کنیم، که در محیط گناه و خطا هم مرتکب گناه نشویم. که مسلماً این قوّت و موجب بزرگی روح می‌شود. یک حالت مصونیت در روح ما به وجود می‌آید.

احتمالاً علت پیدایش این تصور همان ترجمه غلط باشد. که تقوا را پرهیزکاری معنا کرده‌ایم...یعنی کلاً از محیط گناه اجتناب کنیم...

پس تقوا آن ملکه مقدس است که در روح پیدا می‌شود و به روح قوّت و قدرت می‌دهد و نفس اماره و احساساتِ سرکش را رام و مطیع می‌سازد.

ترس هم یکی از آثارِ تقواست و نه معنیِ خودِ آن. (این ترس از خدا هم به معنیِ ترس از عدالتِ خداست! به گونه‌ای ترس از  خود است! ترس از خود که گناهی کند که در دستگاهِ عظیمِ عدالتِ خداوند به کیفر محکوم شود)

 

رابطه‌ی تقوا و آزادی؛ مصونیت یا محدودیت؛

گاهی بعضی که با واژه‌ی آزادی خو گرفته‌اند این را می‌گویند که تقوا مغایر آزادی ست. حالا باید دید تقوا محدودیت است و یا مصونیت؟ و یا محدودیتی که عین مصونیت است؟

تقوا برای روح مثلِ خانه است! که خانه انسان را به زندگی در چهاردیوار محدود می‌کند و در عین آن از سرما و گرما حفظ!

کلاً وقتی به چیزی "محدودیت" می‌گوییم که انسان را از موهبت و یا سعادتی محروم کند، اما چیزی که خطر را از انسان دور می‌کند مصونیت است!

تقوا عینِ آزادی است! یعنی از طرفی انسان را از قید هوی و هوس آزاد می‌کند و از طرفی چون هر کس در بند نفس‌ش نیست، آزادی اجتماعی هم وجود دارد.

 

البته حفظِ خودِ تقوا هم مهم است! مثلاً درباره‌ی بعضی گناهان که تأثیر و جاذبه‌ی قوی‌تری دارند، دستورِ حریم گرفتن داده شده است. پس هم باید از تقوا محافظت کرد و هم باید خود را در محیطِ بعضی گناهان قرار نداد؛

حافظِ عزیز می‌گوید:

قوّتِ بازوی پرهیز به خوبان مفروش           که در این خیل حصاری به سواری گیرند

همین! :)

 

  • ضُحی

هنگامی که قرار شد "تنگ کورک" آزاد شود، مقدارِ زیادی پیش‌روی کردیم امّا متأسفانه به طورِ کامل موفق نشدیم، چرا که در حینِ پیش‌روی، یک عده‌ای از بچه‌های ما که به سمتِ رأسِ ارتفاع در حرکت بودند، زیرِ رگبارِ تیربارهای عراقی قرار گرفتند و متوقف شدند. بلافاصله فرمانده گروه توسطِ بی‌سیم به محمّد اطلاع داد که ما نیرو لازم داریم و او در جواب گفت: "مقاومت کنید، الان نیروها به کمک‌تان می‌آیند."

البته برای ما جای تعجب بود، چرا که نیرویی در بساط نداشتیم و نمی‌دانستیم که او روی چه حسابی قول می‌دهد. بعد از مدتی، دوباره تماس برقرار شد و باز هم بروجردی با اطمینان گفت: "مقاومت کنید، نیروها می‌رسند."

بار سوم بی‌سیم‌چیِ گروهِ ما شهید شد و فرماندهِ گروه با عصبانیت فریاد زد: "پس چرا نیرو نمی‌فرستید؟"

ناگهان از آن سوی بی‌سیم صدای محمّد به گوش رسید که: "مقاومت کنید، ملائکه الله می‌رسند."

و هم‌زمان، تلاوتِ این آیه از سوی او دل‌های همه ما را تکان داد: "إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَةُ..."

 

* بخشی از کتابِ فرمانده من - بخشِ مسیحِ کردستان شهید محمّد بروجردی - عباس پاسیار

 

سال‌هاست شروع شده این مقاومت...

این روزها عراق و سوریه و لبنان و فلسطین و خیلی کشورهای دیگر را که ‌می‌بینم این آیه هی در ذهنم تکرار می‌شود...

راستش حسودی‌م می‌شود به خیلی‌شان...

وقتی مرور می‌کنم اتفاقاتِ آن سفر کذایی را به نیویورک، اصلاً غمِ عالم روی دلم سنگینی می‌کند...

که چرا انقدر ذلت و خاری؟

دوست دارم داد بزنم در گوشِ بعضی‌ها؛

"کمی استقامت...

بلخره می‌آید..."

  • ضُحی

"می‌خواست انسان‌ها را متحوّل کند تا دین‌دار شوند، نه دین را برای جذبِ افراد تغییر دهد."

دقیقاً کاری که برعکس‌ش را زیاد می‌بینیم این روزها...

 

*متنِ گفت‌وگو

  • ضُحی

امر به معروف یک مرحله‌ی گفتن دارد، گفتن با زبان بر همه واجب است و همه باید آن را بدونِ ملاحظه انجام بدهند.(68/10/19)

باید با پنجه‌افکنی و ناخن‌خشکی و حیله‌گریِ دشمن مقابله کنیم. حرکت و تلاش لازم است؛ هم در جبهه‌ی خودسازی -این مقدّم بر همه است؛ مثلِ امام حسین علیه السلام که آقا و مولای شماست- هم در جبهه‌ی سیاسی -که آن امر به معروف و حرکت و حضور سیاسی است و در جایی که لازم است، بیانِ موضع و تبیینِ سیاسی در مقابلِ دنیای استکبار- هم در جبهه‌ی فرهنگی -یعنی آدم‌سازی، خودسازی، خودسازیِ فکری و اشاعه‌ی فرهنگ- این‌ها وظیفه‌ی همه‌ی کسانی است که امام حسین علیه السلام را الگو می‌دانند.(75/9/24)

چرا کسانی از گفتن ابا می‌کنند؟ یک عده بر اثرِ ضعفِ نفس از گفتن ابا می‌کنند، یک عده هم خیال می‌کنند که گفتن فایده‌ای ندارد.(70/8/15)

هر جا که بدانم و احساس کنم و خبرِ اطمینان‌بخشی پیدا کنم که آمرِ به معروف و ناهیِ از منکر، خدای نکرده موردِ جفای مأمور و مسئولی قرار گرفته، خودم واردِ قضیه می‌شوم..(71/7/29)

وظیفه‌ی اوّل، حفظِ نظام است. هیچ‌کس نمی‌تواند به اتکای این‌که فلان جا فلان تخلف شده، حرکتی انجام بدهد یا حرفی بزنند که این نظامِ اسلامی را تضعیف کند. البته برای اصلاح مفاسد، همه باید از طرقِ معقولِ خودش کار کنند.(70/12/14)

در نظامِ اسلامی، اگرچه رسم و سنتِ انتقاد و نصیحتِ مشفقانه به مسئولین، یکی از مواهبِ الهی و مفاخرِ اسلامی و مایه‌ی رشد و ارتقاء و پیش‌رفتِ امور و مصداقِ بارزِ فریضه‌ی امر به معروف است و باید در جامعه بماند و توسعه و کیفیت بیابد، ولی مخلوط کردنِ این کارِ مستحسن و لازم با اشاعه‌ی روحیه‌ی بدبینی و سوءِظن به کارگزارانِ اصلیِ کشور و بدگویی از آنان که به تضعیفِ روحیه، یا تضعیفِ جایگاهِ آنان بیانجامد خطایی بزرگ و خیانت‌آمیز خواهد بود. اگر کسانی با گفتن و نوشتن یا رفتارِ متعمدانه‌ی خود، بذرِ شک و تردید نسبت به مسئولانِ بلندپایه‌ی کشور را در دل‌ها بیفشانند و فضا و افق را تیره و یأس‌آور جلوه دهند، با هیچ توجیه و بیانی نمی‌توان آن‌ها را خدمت‌گزار و خیرخواه به حساب آورد.(70/3/13)

 

پی‌نوشتِ یک: گاهی اوقات وقتی نمی‌دانیم چه جایی و پیشِ چه کسی انتقاد کنیم دقیقاً مصداقِ همان خیانت‌کاریم!

خیلی از انتقادهای انسان‌های حداقل در ظاهر حزب‌اللهی دقیقاً به صورتی‌ست که موجبِ تضعیفِ نظام می‌شود!

پی‌نوشتِ دو: هر چه می‌کشیم از ندانستن‌هایمان است.

پی‌نوشتِ سه: این‌قدر امر به معروف و نهی از منکر نکردیم که رسیده‌ایم به جایی که رسماً امر به منکر و نهی از معروف می‌کنند!

بهتر نیست بجنبیم؟

 

تقدیم به شهیدِ عزیز

  • ضُحی

رسماً وحشی شدند!

هار شدند!

حیوان شدند!

آن هم رسماً!

اگر کسی ده سالِ اخیر دنبال کرده باشد اوضاعِ بازیگرانِ هالیوود را، فقط هم در همین حد که فیلم‌ها را دیده باشد رشدِ این کثافت‌کاری‌ها را به وضوح می‌بیند! (اصلاً هم منظورم این نیست که این روندِ کثافت‌کاری و بی‌بند و باری را در بازیگرانِ کشورِ خودمان هم می‌توان به وضوح مشاهده کرد! اصلاً!)

یعنی چند سال پیش فقط یک سری از کثافت‌کاری‌هایشان را در فیلم‌های معمولی‌شان نشان می‌دادند، الان همه‌ی کثافت‌کاری‌هایشان را رسمی کرده‌اند! و قانونی! و شرعی! و با اجازه بابا اوباما! (اصلاً منظورم این نیست که وقتی داری یک فیلمِ هالیوود می‎‌بینی اگر یک سکانسِ فیلم دو دختر باشند در یک جایی، باید برای اطمینان این چند دقیقه را رد بدهی که خدایی نکرده یک وقتی...)

چند سال پیش لباس‌هایشان یک حدودی داشت و خب باز کمی پوشیده‌تر بود امّا حالا رسماً برهنه‌ شدند، رسماً! یعنی به طورِ رسمی و همه جا! همه!

یعنی عملاً هیچ چیز تن‌شان نیست، نه در فیلم‌های روی پرده سینما‌شان که هر سن و قشری می‌بینند، و نه در جشن‌ها و محافلِ رسمی و نه در خیابان حتی!

بعد یک سری از این برهنگی‌ها هم نفوذ کرده در مردمِ ما به برکتِ وجودِ پُر برکتِ ماه‌واره و فیلترشکن و...(اوّلین عروسی‌ای که بعدِ خواندنِ این متن رفتید، حتماً دقت کنید! و اصلاً اگر خرید رفتید مانکن‌های خانم را! اصلاً آدم شرم‌ش می‌شود در بازار راه برود...شرم‌ش می‌شود سرش را بلند کند...)

بعد چسبیدیم که نه نه ما فقط مستندهای علمیِ ماه‌واره را نگاه می‌کنیم و ...

این رشدِ کثافت‌کاریِ این‌ها دارد هی سرعت می‌گیرد...هی سرعت می‌گیرد و یک جایی بلخره ترمز می‌برّد و با مغز پَرت می‌شود تهِ درّه‌!

پیشنهاد: کلاً بیایم سمتِ غرب و بکنیم جنگل که راحت‌تر باشن دوستان!

*معذرت بابتِ بی‌رودربایستی نوشتن!

  • ضُحی

مصادیق:

البته به شما بگویم عزیزانِ من! منکر را بشناسید. چیزهایی ممکن است به نظرِ بعضی منکر بیاید؛ در حالی که منکر نباشد.(77/02/22)

خودنمایی و جلوه‌فروشی، یک لجظه است و آثارِ سوء آن برای کشور، برای جامعه، برای اخلاق، حتی برای سیاست، آثارِ مخرب و ماندگار است. خانم‌ها خیلی باید مراقبت کنند مسئله‌ی حجاب را، مسئله‌ی عفاف را؛ وظیفه‌ی آن‌هاست. (91/02/23)

گناه‌کار فقط بدحجاب نیست که بعضی فقط به مسأله‌ی بدحجابی چسبیده‌اند. این یکی از گناهان است و از خیلی از گناهان کوچک‌تر است. کسی غیبت می‌کند،  کسی دروغ می‌گوید، کسی مسخره می‌کند، کسی کم‌کاری می‌کند. این‌ها همه منکر است.(71/07/29)

در خانواده هم می‌شود نهی از منکر کرد. در بعضی خانواده‌ها حقوقِ زنان رعایت نمی‌شود؛ در بعضی خانواده‌ها حقوقِ جوانان رعایت نمی‌شود؛ در بعضی خانواده‌ها، بخصوص حقوقِ کودکان رعایت نمی‌شود. این‌ها را باید به آن‌ها تذکر داد. حقوقِ کودکان را تضییع کردن، فقط به این هم نیست که انسان به آن‌ها محبّت نکند؛ نه. سوء تربیت‌ها، بی‌اهتمامی‌ها، نرسیدن‌ها، کمبودِ عواطف و از این قبیل چیزها هم ظلم به آن‌هاست.(79/09/25)

منکراتی که در سطحِ جامعه وجود دارد و می‌شود از آن‌ها نهی کرد و باید نهی کرد، از جمله این‌هاست: اتلافِ منابعِ عمومی، اتلافِ منابعِ حیاتی، اتلافِ برق، اتلافِ وسایلِ سوخت، اسراف در آب و اسراف در نان.(79/09/25)

بالاترین تخلف‌ها، آن تخلف‌ها و جرایمی است که پایه‌های نظام را سست می‌کند: نومید کردنِ مردم، نومید کردنِ دل‌های امیدوار، کج نشان دادنِ راهِ درست، گمراه کردنِ انسان‌های مؤمن و با اخلاص، سوء استفاده کردن از اوضاع و احوالِ گوناگون در جامعه اسلامی، کمک کردن به دشمن، مخالفت کردن با احکامِ اسلامی و تلاش برای به فساد کشاندنِ نسلِ مؤمن.(71/05/07)

امروز دست‌هایی تلاش می‌کنند تا فساد را به صورتِ نامحسوس نه آن طوری که شما در خیابان ببینید و بفهمید به شکل‌های گروهکی، ترویج کنند و جوانان را به فساد بکشانند؛ پسرها را به فساد بکشانند؛ مردم را به بی‌اعتنایی بکشانند. منکرات این‌هاست.(71/05/07)

بزرگ‌ترین نعمتِ خدا وجودِ این نظام است و بزرگ‌ترین معروف، دفاع از این نظام است. این بزرگ‌ترین کاری‌ست که باید انجام گیرد.(80/06/15)

شیوه:

قرآن می‌فرماید: "ادع الی سبیل ربک بالحکمه" حکمت، حکمت، حکمت. اندیشه‌ی مستحکم را تعبیر به حکمت می‌کنند. حکمت، که انبیا به آن ممتازند و از آنِ بندگانِ بگزیده و صالح است، همان فکر مستحکمی است که هیچ ابزارِ عقلانی نمی‌تواند آن را نفی کند و از بین ببرد. هیچ استدلال و تجربه‌ای هم نمی‌تواند آن را خنثی کند.(75/02/26)

وقتی که شما برای کمک به نظامِ اسلامی مردم را به نیکی امر‌ می‌کنید مثلاً احسان به فقرا، صدقه، رازداری، محبّت، همکاری، کارهای نیک، تواضع، حلم، صبر و می‌گویید این کارها را بکن؛ هنگامی که دلِ شما نسبت به این معروف، بستگی و شیفتگی داشته باشد، این امرِ شما، امر صادقانه است. وقتی کسی را از منکرات نهی می‌کنید مثلاً ظلم کردن، تعرض کردن، تجاوز به دیگران، اموالِ عمومی را حیف و میل کردن، دست درازی به نوامیسِ مردم، غیبت کرردن، دروغ گفتن، نمّامی کردن، توطئه کردن، علیه نظامِ اسلامی کار کردن، با دشمن اسلامی همکاری کردن و می‌گویید این کارها را نکن؛ وقتی که در دلِ شما نسبت به این کارها بغض وجود داشته باشد، این نهی، یک نهیِ صادقانه است و خودِ شما هم طبقِ همین امر و نهی‌تان عمل می‌کنید. اگر خدای نکرده دل با زبان همراه نباشد، آن‌گاه انسان مشمولِ این جمله می‌شود که "لعن الله الامرین بالمعروف التّارکین له".(79/09/25)

آن جایی که جای رفق است، که غالبِ جاها هم از این قبیل است انسان باید با "رفق" عمل کند؛ برای اینکه بتواند با محبّت آن حقایق را در دل‌ها و در ذهن‌ها جا بدهد و جایگزین کند. تبلیغ برای این است؛ برای زنده کردنِ احکامِ الهی و اسلامی.(78/01/23)

خودتان را مجهز کنید، مسلح به سلاحِ معرفت و استدلال کنید، بعد به این کانون‌های فرهنگی-هنری بروید  پذیرای جوان‌ها باشید.

با روی خوش هم پذیرا باشید؛ با سماحت، با مدارا. فرمود: "و سنّه من نبیّه"، که ظاهراً عبارت است از "مداراه النّاس"؛ مدارا کنید.

ممکن است ظاهرِ زننده‌ای داشته باشد؛ داشته باشد. بعضی از همین‌هایی که در استقبالِ امروز بودند، خانم‌هایی بودند که در عرفِ معمولی به آن‌ها می‌گویند "خانمِ بدحجاب"؛ اشک هم از چشمش دارد می‌ریزد. حالا چه کار کنیم؟ ردش کنیم؟ مصلحت است؟ حق است؟ نه، دل، متعلق به این جبهه است؛ جان، دل‌باخته‌ی به این اهداف و آرمان‌هاست. او یک نقصی دارد. مگر من نقص ندارم؟ نقصِ او ظاهر است، نقص‌های این حقیر باطن است، نمی‌بینند. "گفتا شیخا هر آن‌چه گویی هستم / آیا تو چنان که می‌نمایی هستی؟".

ما هم یک نقص داریم، او هم یک نقص دارد. با این نگاه و با این روحیه برخورد کنید.البته انسان نهی از منکر هم می‌کند؛ نهی از منکر با زبانِ خوش، نه با ایجادِ نفرت.(91/7/19)

 

چرا این واجبِ در جامعه‌ی اسلامی هنوز اقامه نشده است؟ نگویید به من چه؛ او هم نمی‌تواند بگوید به تو چه؛ اگر هم گفت، شما اعتنا نکنید. بعضی خیال می‌کنند تا منکری دیده شد، باید با مشت به سراغش بروند! نه، ما سلاحی داریم که از مشت کارگرتر است. آن چیست؟ سلاحِ زبان! زبان از مشت خیلی کارگرتر و نافذتر و مؤثرتر است؛ مشت کاری نمی‌کند.(70/8/15)

کسی که می‌بینید خلافی را مرتکب می‌شود؛ دروغ، غیبت، تهمت، کین‌ورزی نسبت به برادرِ مؤمن، بی‌اعتنایی به محرمات دین، بی‌اعتنایی به مقدّسات، اهانت به پذبرفته‌های ایمانیِ مردم، پوششِ نامناسب، حرکتِ زشت، یک کلمه‌ی آسان بیشتر نمی‌خواهد؛ بگویید این کارِ شما خلاف است، نکنید؛ لازم هم نیست که با خشم همراه باشد. شما بگویید، دیگران هم بگویند، گناه در جامعه خواهد خشکید.(70/8/15)

عاملی که جامعه را اصلاح می‌کند همین نهی از منکرِ زبانی‌ست. به آن آدمِ بدکار، به آن آدمِ خلاف‌کار، به آن آدمی که اشاعه‌ی فحشا می‌کند، به آن آدمی که می‌خواهد قبحِ گناه را از جامعه ببرد، مردم باید بگویند. ده نفر، صد نفر، هزار نفر! افکارِ عمومی رویِ وجود و ذهنِ او باید سنگینی کند. این، شکننده‌ترینِ چیزهاست. همین نیروهای مؤمن و بسیجی و حزب‌اللهی؛ یعنی همین عامه‌ی مردمِ مؤمن؛ یعنی همین اکثریتِ عظیمِ کشورِ عزیزِ ما؛ همین‌هایی که جنگ را اداره کردند؛ همین‌هایی که از اول انقلاب تا به حال با همه‌ی حوادث مقابله کرند، در این مورد مهم‌ترین نقش را می‌توانند داشته باشند.(71/4/22)

امر به معروف و نهی از منکر یک واجب است که رودربایستی و خجالت برنمی‌دارد... بزرگ‌ترین حربه در مقابلِ گناه‌کار، گفتن و تکرار کردن است.(71/7/29)

اصلاً هم لازم نیست زبان گزنده باشد و یا شما برای رفعِ آن منکر، سخن‌رانی بکنید. یک کلمه بگویید: آقا! خانم! برادر! این منکر است. شما بگویید، نفرِ دوم بگوید، نفر سوم بگوید، نفرِ دهم بگوید، نفرِ پنجاهم بگوید؛ کی می‌تواند منکر را ادامه دهد؟(77/2/22)

امر به معروف و نهی از نکر باید با حالتِ استعلا باشد. روح و مدلِ امر به معروف، مدلِ امر و نهی است؛ مدلِ خواهش و تقاضا و تضرع نیست. نمی‌شود گفت خواهش می‌کنم شما این اشتباه را نکنید؛ نه، باید گفت آقا! این اشتباه را نکن؛ چرا می‌کنی؟(79/4/19)

  • ضُحی